مثنوی · مولوی
بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه تر و محتشم تر و پر نعمت تر و دلگشاتر
1
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیده ای بس شهرها
2
پس کدامین شهر ز آنها خوشترست
گفت آن شهری که در وی دلبرست
3
هرکجا باشد شه ما را بساط
هست صحرا گر بود سم الخیاط
4
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه
جنتست ارچه که باشد قعر چاه