کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۱۸۸ - رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست

1

همچو گویی سجده کن بر رو و سر

جانب آن صدر شد با چشم تر

2

جمله خلقان منتظر سر در هوا

کش بسوزد یا برآویزد ورا

3

این زمان این احمق یک لخت را

آن نماید که زمان بدبخت را

4

همچو پروانه شرر را نور دید

احمقانه در فتاد از جان برید

5

لیک شمع عشق چون آن شمع نیست

روشن اندر روشن اندر روشنیست

6

او به عکس شمعهای آتشیست

می نماید آتش و جمله خوشیست

متن شعر کپی شد.