مثنوی · مولوی
بخش ۴۲ - بقیه قصه دعوت رحمت بلقیس را
1
خیز بلقیسا بیا و ملک بین
بر لب دریای یزدان در بچین
2
خواهرانت ساکن چرخ سنی
تو بمرداری چه سلطانی کنی
3
خواهرانت را ز بخششهای راد
هیچ می دانی که آن سلطان چه داد
4
تو ز شادی چون گرفتی طبل زن
که منم شاه و رئیس گولحن