مثنوی · مولوی
بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضی
1
گفت صوفی که چه بودی کین جهان
ابروی رحمت گشادی جاودان
2
هر دمی شوری نیاوردی به پیش
بر نیاوردی ز تلوینهاش نیش
3
شب ندزدیدی چراغ روز را
دی نبردی باغ عیش آموز را
4
جام صحت را نبودی سنگ تب
آمنی با خوف ناوردی کرب
5
خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش
گر نبودی خرخشه در نعمتش