کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۱۹ - در احوال لیلی

1

سر دفتر آیت نکوئی

شاهنشه ملک خوبروئی

2

فهرست جمال هفت پرگار

از هفت خلیفه جامگی خوار

3

رشک رخ ماه آسمانی

رنج دل سرو بوستانی

4

منصوبه گشای بیم و امید

میراث ستان ماه و خورشید

5

محراب نماز بت پرستان

قندیل سرای و سرو بستان

6

هم خوابه عشق و هم سرناز

هم خازن و هم خزینه پرداز

7

پیرایه گر پرند پوشان

سرمایه ده شکر فروشان

8

دل بند هزار در مکنون

زنجیر بر هزار مجنون

9

لیلی که بخوبی آیتی بود

وانگشت کش ولایتی بود

10

سیراب گلشن پیاله در دست

از غنچه نوبری برون جست

11

سرو سهیش کشیده تر شد

میگون رطبش رسیده تر شد

12

می رست به باغ دل فروزی

می کرد به غمزه خلق سوزی

13

از جادوئی که در نظر داشت

صد ملک بنیم غمزه برداشت

14

می کرد بوقت غمزه سازی

برتازی و ترک ترکتازی

15

صیدی ز کمند او نمی رست

غمزش بگرفت و زلف می بست

16

از آهوی چشم نافه وارش

هم نافه هم آهوان شکارش

17

وز حلقه زلف وقت نخجیر

بر گردن شیر بست زنجیر

18

از چهره گل از لب انگبین کرد

کان دید طبرزد آفرین کرد

19

دلداده هزار نازنینش

در آرزوی گل انگبینش

20

زلفش ره بوسه خواه می رفت

مژگانش خدادهاد می گفت

21

زلفش به کمند پیش می خواند

مژگانش به دور باش می راند

22

برده بدو رخ ز ماه بیشی

گل را دو پیاده داده پیشی

23

قدش چو کشیده زاد سروی

رویش چو به سرو بر تذروی

24

لبهاش که خنده بر شکرزد

انگشت کشیده بر طبرزد

25

لعلش که حدیث بوس می کرد

بر تنگ شکر فسوس می کرد

26

چاه زنخش که سر گشاده

صد دل به غلط در او فتاده

27

زلفش رسنی فکنده در راه

تا هر که فتد برآرد از چاه

28

با اینهمه ناز و دلستانی

خون شد جگرش ز مهربانی

29

در پرده که راه بود بسته

می بود چو پرده بر شکسته

30

می رفت نهفته بر سر بام

نظاره کنان ز صبح تا شام

31

تا مجنون را چگونه بیند

با او نفسی کجا نشیند

32

او را به کدام دیده جوید

با او غم دل چگونه گوید

33

از بیم رقیب و ترس بدخواه

پوشیده بنیم شب زدی آه

34

چون شمع به زهر خنده می زیست

شیرین خندید و تلخ بگریست

35

گل را به سرشک می خراشید

وز چوب رفیق می تراشید

36

می سوخت به آتش جدائی

نه دود در او نه روشنائی

37

آیینه درد پیش می داشت

مونس ز خیال خویش می داشت

38

پیدا شغبی چو باد می کرد

پنهان جگری چو خاک می خورد

39

جز سایه نبود پرده دارش

جز پرده کسی نه غمگسارش

40

از بس که به سایه راز می گفت

همسایه او به شب نمی خفت

41

می ساخت میان آب و آتش

گفتی که پریست آن پریوش

42

خنیاگر زن صریر دوک است

تیر آلت جعبه ملوکست

43

او دوک دو سرفکنده از چنگ

برداشته تیر یکسر آهنگ

44

از یک سر تیر کارگر شد

سرگردان دوک از آن دو سر شد

45

دریا دریا گهر بر آهیخت

کشتی کشتی زدیده می ریخت

46

می خورد غمی به زیر پرده

غم خورده ورا و غم نخورده

47

در گوش نهاده به زیر پرده

چون حلقه نهاده گوش بر در

48

با حلقه گوش خویش می ساخت

وان حلقه به گوش کس نینداخت

49

در جستن نور چشمه ماه

چون چشمه بمانده چشم بر راه

50

تا خود که بدو پیامی آرد

زآرام دلش سلامی آرد

51

بادی که ز نجد بردمیدی

جز بوی وفا در او ندیدی

52

وابری که از آن طرف گشادی

جز آب لطف بدو ندادی

53

هرجا که ز کنج خانه می دید

بر خود غزلی روانه می دید

54

هر طفل که آمدی ز بازار

بیتی گفتی نشانده بر کار

55

هرکس که گذشت زیر بامش

می داد به بیتکی پیامش

56

لیلی که چنان ملاحتی داشت

در نظم سخن فصاحتی داشت

57

ناسفته دری و در همی سفت

چون خود همه بیت بکر می گفت

58

بیتی که ز حسب حال مجنون

خواندی به مثل چو در مکنون

59

آنرا دگری جواب گفتی

آتش بشنیدی آب گفتی

60

پنهان ورقی به خون سرشتی

وان بیتک را بر او نوشتی

61

بر راهگذر فکندی از بام

دادی ز سمن به سرو پیغام

62

آن رقعه کسی که بر گرفتی

برخواندی و رقص در گرفتی

63

بردی و بدان غریب دادی

کز وی سخن غریب زادی

64

او نیز بدیهه ای روانه

گفتی به نشان آن نشانه

65

زین گونه میان آن دو دلبند

می رفت پیام گونه ای چند

66

زاوازه آن دو بلبل مست

هر بلبله ای که بود بشکست

67

زان هردو بریشم خوش آواز

بر ساز بسی بریشم ساز

68

بر رورد رباب و ناله چنگ

یک رنگ نوای آن دو آهنگ

69

زایشان سخنی به نکته راندن

وز چنگ زدن ز نای خواندن

70

از نغمه آن دو هم ترانه

مطرب شده کودکان خانه

71

خصمان در طعنه باز کردند

در هر دو زبان دراز کردند

72

وایشان ز بد گزاف گویان

خود را به سرشک دیده شویان

73

بودند بر این طریق سالی

قانع به خیال و چون خیالی

74

چون پرده کشید گل به صحرا

شد خاک به روی گل مطرا

75

خندید شکوفه بر درختان

چون سکه روی نیکبختان

76

از لاله سرخ و از گل زرد

گیتی علم دو رنگ بر کرد

77

از برگ و نوا به باغ و بستان

با برگ و نوا هزار دستان

78

سیرابی سبزه های نوخیز

از لولو تر زمرد انگیز

79

لاله ز ورق فشانده شنگرف

کافتاده سیاهیش بر آن حرف

80

زلفین بنفشه از درازی

در پای فتاده وقت بازی

81

غنچه کمر استوار می کرد

پیکان کشیی ز خار می کرد

82

گل یافت ستبرق حریری

شد باد به گوشواره گیری

83

نیلوفر از آفتاب گلرنگ

بر آب سپر فکند بی جنگ

84

سنبل سر نافه باز کرده

گل دست بدو دراز کرده

85

شمشاد به جعد شانه کردن

گلنار به نار دانه کردن

86

نرگس ز دماغ آتشین تاب

چون تب زدگان بجسته از خواب

87

خورشید ز قطره های باده

خون از رگ ارغوان گشاده

88

زان چشمه سیم کز سمن رست

نسرین ورقی که داشت می شست

89

گل دیده ببوس باز می کرد

چون مثل ندید ناز می کرد

90

سوسن نه زبان که تیغ در بر

نی نی غلطم که تیغ بر سر

91

مرغان زبان گرفته چون زاغ

بگشاده زبان مرغ در باغ

92

دراج زدل کبابی انگیخت

قمری نمکی ز سینه می ریخت

93

هر فاخته بر سر چناری

در زمزمه حدیث یاری

94

بلبل ز درخت سرکشیده

مجنون صفت آه برکشیدی

95

گل چون رخ لیلی از عماری

بیرون زده سر به تاجداری

96

در فصل گلی چنین همایون

لیلی ز وثاق رفت بیرون

97

بند سر زلف تاب داده

گلراز بنفشه آب داده

98

از نوش لبان آن قبیله

گردش چو گهر یکی طویله

99

ترکان عرب نشینشان نام

خوش باشد ترک تازی اندام

100

در حلقه آن بتان چون حور

می رفت چنانکه چشم به دور

101

تا سبزه باغ را به بیند

در سایه سرخ گل نشیند

102

با نرگس تازه جام گیرد

با لاله نبید خام گیرد

103

از زلف دهد بنفشه را تاب

وز چهره گل شکفته را آب

104

آموزد سرو را سواری

شوید ز سمن سپید کاری

105

از نافه غنچه باج خواهد

وز ملک چمن خراج خواهد

106

بر سبزه ز سایه نخل بندد

بر صورت سرو و گل بخندد

107

نه نه غرضش نه این سخن بود

نه سرو و گل و نه نسترن بود

108

بودس غرض آنکه در پناهی

چون سوختگان برآرد آهی

109

با بلبل مست راز گوید

غمهای گذشته باز گوید

110

یابد ز نسیم گلستانی

از یار غریب خود نشانی

111

باشد که دلش گشاده گردد

باری ز دلش فتاده گردد

112

نخلستانی بدان زمین بود

کارایش نقشبند چین بود

113

از حله به حله نخل گاهش

در باغ ارم گشاده راهش

114

نزهت گاهی چنان گزیده

در بادیه چشم کس ندیده

115

لیلی و دگر عروس نامان

رفتند بدان چمن خرامان

116

چون گل به میان سبزه بنشست

بر سبزه ز سایه گل همی بست

117

هرجا که نسیم او درآمد

سوسن بشکفت و گل برآمد

118

بر هر چمنی که دست می شست

شمشاد دمید و سرو می رست

119

با سرو بنان لاله رخسار

آمد به نشاط و خنده در کار

120

تا یک چندی نشاط می ساخت

آخر ز نشاطگه برون تاخت

121

تنها بنشست زیر سروی

چون بر پر طوطیی تذروی

122

بر سبزه نشسته خرمن گل

نالید چو در بهار بلبل

123

نالید و بناله در نهانی

می گفت ز روی مهربانی

124

کای یار موافق وفادار

وی چون من وهم به من سزاوار

125

ای سرو جوانه جوانمرد

وی با دل گرم و با دم سرد

126

آی از در آنکه در چنین باغ

آیی و زدائی از دلم داغ

127

با من به مراد دل نشینی

من نارون و تو سرو بینی

128

گیرم ز منت فراغ من نیست

پروای سرای و باغ من نیست

129

آخر به زبان نیکنامی

کم زآنکه فرستیم پیامی؟

130

ناکرده سخن هنوز پرواز

کز رهگذری برآمد آواز

131

شخصی غزلی چو در مکنون

می خواند ز گفتهای مجنون

132

کی پرده در صلاح کارم

امید تو باد پرده دارم

133

مجنون به میان موج خونست

لیلی به حساب کار چونست

134

مجنون جگری همی خراشد

ثلیلی نمک از که می تراشد

135

مجنون به خدنگ خار سفته است

لیلی به کدام ناز خفته است

136

مجنون به هزار نوحه نالد

لیلی چه نشاط می سکالد

137

مجنون همه درد و داغ دارد

لیلی چه بهار و باغ دارد

138

مجنون کمر نیاز بندد

لیلی به رخ که باز خندد

139

مجنون ز فراق دل رمیداست

لیلی به چه راحت آرمید است

140

لیلی چو سماع این غزل کرد

بگریست وز گریه سنگ حل کرد

141

زانسرو بنان بوستانی

می دید در او یکی نهانی

142

کز دوری دوست بر چه سانست

بر دوست چگونه مهربانست

143

چون باز شدند سوی خانه

شد در صدف آن در یگانه

144

داننده راز راز ننهفت

با مادرش آنچه دید بر گفت

145

تا مادر مشفقش نوازد

در چاره گریش چاره سازد

146

مادر ز پی عروس ناکام

سرگشته شده چو مرغ در دام

147

می گفت گرش گذارم از دست

آن شیفته گشت و این شود مست

148

ور صابریی بدو نمایم

بر ناید ازو وزو برآیم

149

بر حسرت او دریغ می خورد

می خورد دریغ و صبر می کرد

150

لیلی که چو گنج شد حصاری

می بود چو ماه در عماری

151

می زد نفسی گرفته چون میغ

می خورد غمی نهفته چون تیغ

152

دلتنگ چنانکه بود می زیست

بی تنگ دلی به عشق در کیست

متن شعر کپی شد.