کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۶ - پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را...

1

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

2

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

3

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

4

گر سرم می رود از عهد تو سر بازنپیچم

تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

5

خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید

دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

6

باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن

تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

7

از سر زلف عروسان چمن دست بدارد

به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

8

سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان

چون تامل کند این صورت انگشت نما را

9

آرزو می کندم شمع صفت پیش وجودت

که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

10

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی بیند و عارف قلم صنع خدا را

11

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

12

مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند

به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

13

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری

متن شعر کپی شد.