کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۷ - مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا...

1

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

2

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

3

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

4

من بی تو زندگانی خود را نمی پسندم

کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را

5

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

6

حال نیازمندی در وصف می نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

7

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی نوا را

8

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنا را

9

نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

10

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

11

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

متن شعر کپی شد.