کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۰ - با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را...

1

با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را

جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

2

من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب

با یکی افتاده ام کو بگسلد زنجیر را

3

چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن

آرزویم می کند کآماج باشم تیر را

4

می رود تا در کمند افتد به پای خویشتن

گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را

5

کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرینتر سخن

شکر از پستان مادر خورده ای یا شیر را

6

روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست

نقد را باش ای پسر کفت بود تاخیر را

7

ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز

هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را

8

زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار

پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را

9

سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی

همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را

متن شعر کپی شد.