کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۴ - وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها...

1

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها

2

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها

3

ای مهر تو در دل ها وی مهر تو بر لب ها

وی شور تو در سرها وی سر تو در جان ها

4

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها

5

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

6

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

باید که فروشوید دست از همه درمان ها

7

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهلست بیابان ها

8

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

9

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

باید که سپر باشد پیش همه پیکان ها

10

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

متن شعر کپی شد.