کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۳ - کهن شود همه کس را به روزگار ارادت...

1

کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت

2

گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت

کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت

3

مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد

که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت

4

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

5

گرم به گوشه چشمی شکسته وار ببینی

فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت

6

بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا

روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت

7

مرا هرآینه روزی تمام کشته ببینی

گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت

8

اگر جنازه سعدی به کوی دوست برآرند

زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت

متن شعر کپی شد.