کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۱ - آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب ست...

1

آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب ست

وان نه بالای صنوبر که درخت رطب ست

2

نه دهانیست که در وهم سخندان آید

مگر اندر سخن آیی و بداند که لب ست

3

آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت

عجب از سوختگی نیست که خامی عجب ست

4

آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار

هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب ست

5

جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست

نه که از ناله مرغان چمن در طرب ست

6

هر کسی را به تو این میل نباشد که مرا

کآفتابی تو و کوتاه نظر مرغ شب ست

7

خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد

گر چه راهم نه به اندازه پای طلب ست

8

هر قضایی سببی دارد و من در غم دوست

اجلم می کشد و درد فراقش سبب ست

9

سخن خویش به بیگانه نمی یارم گفت

گله از دوست به دشمن نه طریق ادب ست

10

لیکن این حال محالست که پنهان ماند

تو زره می دری و پرده سعدی قصب ست

متن شعر کپی شد.