غزل · سعدی
غزل ۹۸ - گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست...
1
گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست
2
مردم هلال عید بدیدند و پیش ما
عیدست و آنک ابروی همچون هلال دوست
3
ما را دگر به سرو بلند التفات نیست
از دوستی قامت بااعتدال دوست
4
زان بیخودم که عاشق صادق نباشدش
پروای نفس خویشتن از اشتغال دوست
5
ای خواب گرد دیده سعدی دگر مگرد
یا دیده جای خواب بود یا خیال دوست