کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۰۰ - این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست...

1

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

2

دل زنده می شود به امید وفای یار

جان رقص می کند به سماع کلام دوست

3

تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن

هرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست

4

من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم

هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست

5

رنجور عشق به نشود جز به بوی یار

ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست

6

وقتی امیر مملکت خویش بودمی

اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست

7

گر دوست را به دیگری از من فراغتست

من دیگری ندارم قایم مقام دوست

8

بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای

هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست

9

درویش را که نام برد پیش پادشاه

هیهات از افتقار من و احتشام دوست

10

گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیست

اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

متن شعر کپی شد.