کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۰۶ - شادی به روزگار گدایان کوی دوست...

1

شادی به روزگار گدایان کوی دوست

بر خاک ره نشسته به امید روی دوست

2

گفتم به گوشه ای بنشینم ولی دلم

ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست

3

صبرم ز روی دوست میسر نمی شود

دانی طریق چیست تحمل ز خوی دوست

4

ناچار هر که دل به غم روی دوست داد

کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست

5

خاطر به باغ می رودم روز نوبهار

تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست

6

فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند

ای باد خاک من مطلب جز به کوی دوست

7

سعدی چراغ می نکند در شب فراق

ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست

متن شعر کپی شد.