کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۰۹ - بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست...

1

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

2

روا بود که چنین بی حساب دل ببری

مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

3

توانگران را عیبی نباشد ار وقتی

نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

4

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز

ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست

5

کسی نماند که بر درد من نبخشاید

کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

6

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی

از این طرف که منم همچنان صفایی هست

7

به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت

هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

8

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید

و گر به کام رسد همچنان رجایی هست

9

به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست

که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

متن شعر کپی شد.