کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۳۱ - دوشم آن سنگ دل پریشان داشت...

1

دوشم آن سنگ دل پریشان داشت

یار دل برده دست بر جان داشت

2

دیده در می فشاند در دامن

گوییا آستین مرجان داشت

3

اندرونم ز شوق می سوزد

ور ننالیدمی چه درمان داشت

4

می نپنداشتم که روز شود

تا بدیدم سحر که پایان داشت

5

در باغ بهشت بگشودند

باد گویی کلید رضوان داشت

6

غنچه دیدم که از نسیم صبا

همچو من دست در گریبان داشت

7

که نه تنها منم ربوده عشق

هر گلی بلبلی غزل خوان داشت

8

رازم از پرده برملا افتاد

چند شاید به صبر پنهان داشت

9

سعدیا ترک جان بباید گفت

که به یک دل دو دوست نتوان داشت

متن شعر کپی شد.