کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۴۱ - هر که دلارام دید از دلش آرام رفت...

1

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

2

یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

3

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

4

مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

5

عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

6

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

7

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

8

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

9

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

متن شعر کپی شد.