غزل · سعدی
غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد...
1
نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
2
کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای
که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد
3
ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل
عتاب کیست که در خلوت رضا گنجد
4
مرا شکر منه و گل مریز در مجلس
میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد
5
چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند
درون مملکتی چون دو پادشا گنجد
6
نماند در سر سعدی ز بانگ رود و سرود
مجال آن که دگر پند پارسا گنجد