کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۶۶ - هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد...

1

هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد

2

روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می رود سر

کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد

3

من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم

هوش من دانی که بردست آن که صورت می نگارد

4

عمر گویندم که ضایع می کنی با خوبرویان

وان که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارد

5

هر که می ورزد درختی در سرابستان معنی

بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد

6

عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور

کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد

7

گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم

عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد

8

باغ می خواهم که روزی سرو بالایت ببیند

تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد

9

آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت

چند خواهی گفت سعدی طیبات آخر ندارد

متن شعر کپی شد.