غزل · سعدی
غزل ۱۷۲ - هر آن ناظر که منظوری ندارد...
1
هر آن ناظر که منظوری ندارد
چراغ دولتش نوری ندارد
2
چه کار اندر بهشت آن مدعی را
که میل امروز با حوری ندارد
3
چه ذوق از ذکر پیدا آید آن را
که پنهان شوق مذکوری ندارد
4
میان عارفان صاحب نظر نیست
که خاطر پیش منظوری ندارد
5
اگر سیمرغی اندر دام زلفی
بماند تاب عصفوری ندارد
6
طبیب ما یکی نامهربانست
که گویی هیچ رنجوری ندارد
7
ولیکن چون عسل بشناخت سعدی
فغان از دست زنبوری ندارد