کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۷۴ - آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد...

1

آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد

نه دل من که دل خلق جهانی دارد

2

به تماشای درخت چمنش حاجت نیست

هر که در خانه چنو سرو روانی دارد

3

کافران از بت بی جان چه تمتع دارند

باری آن بت بپرستند که جانی دارد

4

ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر

کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد

5

علت آنست که وقتی سخنی می گوید

ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد

6

حجت آنست که وقتی کمری می بندد

ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد

7

ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش

با کسی گوی که در دست عنانی دارد

8

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود

هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

9

سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد

که نه بحریست محبت که کرانی دارد

متن شعر کپی شد.