کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۷۷ - هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد...

1

هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد

صد کاروان عالم اسرار بگذرد

2

مست شراب و خواب و جوانی و شاهدی

هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد

3

هر گه که بگذرد بکشد دوستان خویش

وین دوست منتظر که دگربار بگذرد

4

گفتم به گوشه ای بنشینم چو عاقلان

دیوانه ام کند چو پری وار بگذرد

5

گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش

دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد

6

بازار حسن جمله خوبان شکسته ای

ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد

7

غایب مشو که عمر گران مایه ضایعست

الا دمی که در نظر یار بگذرد

8

آسایشست رنج کشیدن به بوی آنک

روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد

9

ترسم که مست و عاشق و بی دل شود چو ما

گر محتسب به خانه خمار بگذرد

10

سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست

کان جا طریق نیست که اغیار بگذرد

متن شعر کپی شد.