کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۸۶ - بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد...

1

بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد

دریای آتشینم در دیده موج خون زد

2

خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد

3

دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت

گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد

4

دیوانگان خود را می بست در سلاسل

هر جا که عاقلی بود این جا دم از جنون زد

5

یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

دست محبت آن جا خرگاه عشق چون زد

6

غلغل فکند روحم در گلشن ملایک

هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد

7

سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد

متن شعر کپی شد.