کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۱۱ - امروز در فراق تو دیگر به شام شد...

1

امروز در فراق تو دیگر به شام شد

ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد

2

بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد

3

افسوس خلق می شنوم در قفای خویش

کاین پخته بین که در سر سودای خام شد

4

تنها نه من به دانه خالت مقیدم

این دانه هر که دید گرفتار دام شد

5

گفتم یکی به گوشه چشمت نظر کنم

چشمم دور بماند و زیادت مقام شد

6

ای دل نگفتمت که عنان نظر بتاب

اکنونت افکند که ز دستت لگام شد

7

نامم به عاشقی شد و گویند توبه کن

توبت کنون چه فایده دارد که نام شد

8

از من به عشق روی تو می زاید این سخن

طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد

9

ابنای روزگار غلامان به زر خرند

سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد

10

آن مدعی که دست ندادی ببند کس

این بار در کمند تو افتاد و رام شد

11

شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد

متن شعر کپی شد.