کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۳۸ - بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند...

1

بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

برقع افکن تا بهشت از حور زیور برکند

2

زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان

تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند

3

خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو

پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر برکند

4

زان عارض فرخنده خو نه رنگ دارد گل نه بو

انگشت غیرت را بگو تا چشم عبهر برکند

5

ما خار غم در پای جان در کویت ای گلرخ روان

وان گه که را پروای آن کز پای نشتر برکند

6

ماه است رویت یا ملک قند است لعلت یا نمک

بنمای پیکر تا فلک مهر از دوپیکر برکند

7

باری به ناز و دلبری گر سوی صحرا بگذری

واله شود کبک دری طاووس شهپر برکند

8

سعدی چو شد هندوی تو هل تا پرستد روی تو

کو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر برکند

متن شعر کپی شد.