کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۴۵ - هر که بی او زندگانی می کند...

1

هر که بی او زندگانی می کند

گر نمی میرد گرانی می کند

2

من بر آن بودم که ندهم دل به عشق

سروبالا دلستانی می کند

3

مهربانی می نمایم بر قدش

سنگ دل نامهربانی می کند

4

برف پیری می نشیند بر سرم

همچنان طبعم جوانی می کند

5

ماجرای دل نمی گفتم به خلق

آب چشمم ترجمانی می کند

6

آهن افسرده می کوبد که جهد

با قضای آسمانی می کند

7

عقل را با عشق زور پنجه نیست

احتمال از ناتوانی می کند

8

چشم سعدی در امید روی یار

چون دهانش درفشانی می کند

9

هم بود شوری در این سر بی خلاف

کاین همه شیرین زبانی می کند

متن شعر کپی شد.