کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۴۷ - با دوست باش گر همه آفاق دشمنند...

1

با دوست باش گر همه آفاق دشمنند

کو مرهمست اگر دگران نیش می زنند

2

ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار

همچون طلسم پای خجالت به دامنند

3

یک بامداد اگر بخرامی به بوستان

بینی که سرو را ز لب جوی برکنند

4

تلخست پیش طایفه ای جور خوبروی

از معتقد شنو که شکر می پراکنند

5

ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز

کاینان به دل ربودن مردم معینند

6

یا پرده ای به چشم تامل فروگذار

یا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند

7

جانم دریغ نیست ولیکن دل ضعیف

صندوق سر توست نخواهم که بشکنند

8

حسن تو نادرست در این عهد و شعر من

من چشم بر تو و همگان گوش بر منند

9

گویی جمال دوست که بیند چنان که اوست

الا به راه دیده سعدی نظر کنند

متن شعر کپی شد.