کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۴۹ - این جا شکری هست که چندین مگسانند...

1

این جا شکری هست که چندین مگسانند

یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند

2

بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی

کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند

3

ای قافله سالار چنین گرم چه رانی

آهسته که در کوه و کمر بازپسانند

4

صد مشعله افروخته گردد به چراغی

این نور تو داری و دگر مقتبسانند

5

من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت

و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند

6

آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت

چون صبح پدیدست که صادق نفسانند

7

و آنان که به دیدار چنان میل ندارند

سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند

8

دانی چه جفا می رود از دست رقیبت

حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند

9

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می گویمت از دور دعا گر برسانند

متن شعر کپی شد.