کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۷۰ - هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود...

1

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

تا منتهای کار من از عشق چون شود

2

دل برقرار نیست که گویم نصیحتی

از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

3

یار آن حریف نیست که از در درآیدم

عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود

4

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست

ور کوه محنتم به مثل بیستون شود

5

ساکن نمی شود نفسی آب چشم من

سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود

6

دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار

کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود

7

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد

تا زعفران چهره من لاله گون شود

8

دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت

رخت سرای عقل به یغما کنون شود

9

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل

ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

متن شعر کپی شد.