کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۷۴ - چه سروست آن که بالا می نماید...

1

چه سروست آن که بالا می نماید

عنان از دست دل ها می رباید

2

که زاد این صورت منظور محبوب

از این صورت ندانم تا چه زاید

3

اگر صد نوبتش چون قرص خورشید

ببینم آب در چشم من آید

4

کس اندر عهد ما مانند وی نیست

ولی ترسم به عهد ما نپاید

5

فراغت زان طرف چندان که خواهی

وزین جانب محبت می فزاید

6

حدیث عشق جانان گفتنی نیست

و گر گویی کسی همدرد باید

7

درازای شب از ناخفتگان پرس

که خواب آلوده را کوته نماید

8

مرا پای گریز از دست او نیست

اگر می بنددم ور می گشاید

9

رها کن تا بیفتد ناتوانی

که با سرپنجگان زور آزماید

10

نشاید خون سعدی بی سبب ریخت

ولیکن چون مراد اوست شاید

متن شعر کپی شد.