کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۸۱ - امیدوار چنانم که کار بسته برآید...

1

امیدوار چنانم که کار بسته برآید

وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

2

من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو

جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید

3

به رغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور

که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

4

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف

امید هست که خارم ز پای هم به درآید

5

گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت

و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید

6

ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را

چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید

7

هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی

ندانم آیت رحمت به طالع که برآید

8

ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت

چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

متن شعر کپی شد.