کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۹۰ - تو را سریست که با ما فرو نمی آید...

1

تو را سریست که با ما فرو نمی آید

مرا دلی که صبوری از او نمی آید

2

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر

که آب دیده به رویش فرو نمی آید

3

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب

که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید

4

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت

بر اوفتاده مسکین چو گو نمی آید

5

اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش

بد از منست که گویم نکو نمی آید

6

گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید

که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی آید

7

گمان برند که در عودسوز سینه من

بمرد آتش معنی که بو نمی آید

8

چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست

چه مجلسست کز او های و هو نمی آید

9

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را

که پیر گشت و تغیر در او نمی آید

متن شعر کپی شد.