کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۹۹ - ای صبر پای دار که پیمان شکست یار...

1

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

2

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم

یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار

3

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر

لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار

4

چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید

چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار

5

سعدی به بندگیش کمر بسته ای ولیک

منت منه که طرفی از این برنبست یار

6

اکنون که بی وفایی یارت درست شد

در دل شکن امید که پیمان شکست یار

متن شعر کپی شد.