کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست می برد خوابش...

1

هر که بی دوست می برد خوابش

همچنان صبر هست و پایابش

2

خواب از آن چشم چشم نتوان داشت

که ز سر برگذشت سیلابش

3

نه به خود می رود گرفته عشق

دیگری می برد به قلابش

4

چه کند پای بند مهر کسی

که نبیند جفای اصحابش

5

هر که حاجت به درگهی دارد

لازمست احتمال بوابش

6

ناگزیرست تلخ و شیرینش

خار و خرما و زهر و جلابش

7

سایرست این مثل که مستسقی

نکند رود دجله سیرابش

8

شب هجران دوست ظلمانیست

ور برآید هزار مهتابش

9

برود جان مستمند از تن

نرود مهر مهر احبابش

10

سعدیا گوسفند قربانی

به که نالد ز دست قصابش

متن شعر کپی شد.