کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۲۴ - هر که نامهربان بود یارش...

1

هر که نامهربان بود یارش

واجبست احتمال آزارش

2

طاقت رفتنم نمی ماند

چون نظر می کنم به رفتارش

3

وز سخن گفتنش چنان مستم

که ندانم جواب گفتارش

4

کشته تیر عشق زنده کند

گر به سر بگذرد دگربارش

5

هر چه زان تلختر بخواهد گفت

گو بگو از لب شکربارش

6

عشق پوشیده بود و صبر نماند

پرده برداشتم ز اسرارش

7

وه که گر من به خدمتش برسم

خود چه خدمت کنم به مقدارش

8

بیم دیوانگیست مردم را

ز آمدن رفتن پری وارش

9

کاش بیرون نیامدی سلطان

تا ندیدی گدای بازارش

10

سعدیا روی دوست نادیدن

به که دیدن میان اغیارش

متن شعر کپی شد.