کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۲۶ - دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش...

1

دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش

2

قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را

گرد در امید تو چند به سر دوانمش

3

ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد

فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش

4

آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند

آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش

5

هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد

خون شد و دم به دم همی از مژه می چکانمش

6

عمر منست زلف تو بو که دراز بینمش

جان منست لعل تو بو که به لب رسانمش

7

لذت وقت های خوش قدر نداشت پیش من

گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش

8

نیست زمام کام دل در کف اختیار من

گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش

9

عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من

بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش

10

پنجه قصد دشمنان می نرسد به خون من

وین که به لطف می کشد منع نمی توانمش

متن شعر کپی شد.