کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۵۲ - جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم...

1

جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم

2

خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان

وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم

3

گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر

می بینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم

4

چندان که می بینم جفا امید می دارم وفا

چشمانت می گویند لا ابروت می گوید نعم

5

آخر نگاهی بازکن وان گه عتاب آغاز کن

چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم

6

چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر

با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم

7

خارست و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن

سهلست پیش دوستان از دوستان بردن ستم

8

او رفت و جان می پرورد این جامه بر خود می درد

سلطان که خوابش می برد از پاسبانانش چه غم

9

می زد به شمشیر جفا می رفت و می گفت از قفا

سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم

متن شعر کپی شد.