کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۶۴ - من اندر خود نمی یابم که روی از دوست برتابم...

1

من اندر خود نمی یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

2

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی

و گر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

3

بیا ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه

که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم

4

مرا روی تو محرابست در شهر مسلمانان

و گر جنگ مغل باشد نگردانی ز محرابم

5

مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه

که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم

6

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم

دگر ره پای می بندد وفای عهد اصحابم

7

نگفتی بی وفا یارا که دلداری کنی ما را

الا ار دست می گیری بیا کز سر گذشت آبم

8

زمستانست و بی برگی بیا ای باد نوروزم

بیابانست و تاریکی بیا ای قرص مهتابم

9

حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد

دری دیگر نمی دانم مکن محروم از این بابم

متن شعر کپی شد.