کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۷۴ - از در درآمدی و من از خود به درشدم...

1

از در درآمدی و من از خود به درشدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

2

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

3

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

4

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

5

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

6

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

7

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

8

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

9

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

10

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

متن شعر کپی شد.