کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۷۹ - آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم...

1

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

2

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند

که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

3

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب

که نه در بادیه خار مغیلان بودم

4

زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال

ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

5

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل

گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

6

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح

همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم

7

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

متن شعر کپی شد.