کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۴۲۲ - آن کس که از او صبر محالست و سکونم...

1

آن کس که از او صبر محالست و سکونم

بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم

2

پرسید که چونی ز غم و درد جدایی

گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم

3

زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد

از دست زبان ها به تحمل چو ستونم

4

مشنو که همه عمر جفا برده ام از کس

جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم

5

بیمست چو شرح غم عشق تو نویسم

کآتش به قلم در افتد از سوز درونم

6

آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار

کو تا بنویسند گواهی به جنونم

7

شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست

ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم

متن شعر کپی شد.