کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۴۷۱ - وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من...

1

وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

2

ناله زیر و زار من زارترست هر زمان

بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

3

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

4

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

5

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

6

برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

7

چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا

کاه تو تیره می کند آینه جمال من

متن شعر کپی شد.