کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۳۳ - ای باد بامدادی خوش می روی به شادی...

1

ای باد بامدادی خوش می روی به شادی

پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

2

بر بوستان گذشتی یا در بهشت بودی

شاد آمدی و خرم فرخنده بخت بادی

3

تا من در این سرایم این در ندیده بودم

کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی

4

چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان

تو در برابر من چون سرو بایستادی

5

ایدون که می نماید در روزگار حسنت

بس فتنه ها بزاید تو فتنه از که زادی

6

اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی

آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی

7

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا

تا بوستان بریزد گل های بامدادی

8

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد

هر وقت یادش آید تو دم به دم به یادی

9

گر در غمت بمیرم شادی به روزگارت

پیوسته نیکوان را غم خورده اند و شادی

10

جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد

آنست داغ سعدی کاول نظر نهادی

متن شعر کپی شد.