کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۳۸ - گفتم آهن دلی کنم چندی...

1

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

2

وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

3

خاصه ما را که در ازل بوده ست

با تو آمیزشی و پیوندی

4

به دلت کز دلت به درنکنم

سختتر زین مخواه سوگندی

5

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

6

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

7

ریش فرهاد بهترک می بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

8

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

9

چه کند بنده ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی

10

سعدیا دور نیک نامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی

متن شعر کپی شد.