کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۴۰ - خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی...

1

خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی

که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی

2

گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم

که بی گنه بکشی از خدا نترسیدی

3

بپوش روی نگارین و موی مشکین را

که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی

4

هزار بی دل مشتاق را به حسرت آن

که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی

5

محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم

که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی

6

هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت

که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی

7

تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی

دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی

8

به تیغ می زد و می رفت و باز می نگریست

که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی

متن شعر کپی شد.