کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۴۸ - دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری...

1

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری

2

اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب

گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری

3

من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم

بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری

4

از بس که در نظرم خوب آمدی صنما

هر جا که می نگرم گویی که در نظری

5

دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن

دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری

6

کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد

طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری

7

هر گه که می گذری من در تو می نگرم

کز حسن قامت خود با کس نمی نگری

8

از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب

بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنه تری

9

باری به حکم کرم بر حال ما بنگر

کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری

10

سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند

من خاک پای توام ور خون من بخوری

متن شعر کپی شد.