کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۷۰ - هرگز نبود سرو به بالا که تو داری...

1

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

یا مه به صفای رخ زیبا که تو داری

2

گر شمع نباشد شب دلسوختگان را

روشن کند این غره غرا که تو داری

3

حوران بهشتی که دل خلق ستادند

هرگز نستانند دل ما که تو داری

4

بسیار بود سرو روان و گل خندان

لیکن نه بدین صورت و بالا که تو داری

5

پیداست که سرپنجه ما را چه بود زور

با ساعد سیمین توانا که تو داری

6

سحر سخنم در همه آفاق ببردند

لیکن چه زند با ید بیضا که تو داری

7

امثال تو از صحبت ما ننگ ندارند

جای مگسست این همه حلوا که تو داری

8

این روی به صحرا کند آن میل به بستان

من روی ندارم مگر آن جا که تو داری

9

سعدی تو نیارامی و کوته نکنی دست

تا سر نرود در سر سودا که تو داری

10

تا میل نباشد به وصال از طرف دوست

سودی نکند حرص و تمنا که تو داری

متن شعر کپی شد.