کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۷۱ - تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری...

1

تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

که جمال سرو بستان و کمال ماه داری

2

در کس نمی گشایم که به خاطرم درآید

تو به اندرون جان آی که جایگاه داری

3

ملکی مهی ندانم به چه کنیتت بخوانم

به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری

4

بر کس نمی توانم به شکایت از تو رفتن

که قبول و قوتت هست و جمال و جاه داری

5

گل بوستان رویت چو شقایقست لیکن

چه کنم به سرخ رویی که دلی سیاه داری

6

چه خطای بنده دیدی که خلاف عهد کردی

مگر آن که ما ضعیفیم و تو دستگاه داری

7

نه کمال حسن باشد ترشی و روی شیرین

همه بد مکن که مردم همه نیکخواه داری

8

تو جفا کنی و صولت دگران دعای دولت

چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری

9

به یکی لطیفه گفتی ببرم هزار دل را

نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری

10

به خدای اگر چو سعدی برود دلت به راهی

همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری

متن شعر کپی شد.