کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۷۳ - تو در کمند نیفتاده ای و معذوری...

1

تو در کمند نیفتاده ای و معذوری

از آن به قوت بازوی خویش مغروری

2

گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد

میسرت نشود عاشقی و مستوری

3

بهشت روی من آن لعبت پری رخسار

که در بهشت نباشد به لطف او حوری

4

به گریه گفتمش ای سروقد سیم اندام

اگر چه سرو نباشد به رو گل سوری

5

درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند

که خوب منظری و دلفریب منظوری

6

تو در میان خلایق به چشم اهل نظر

چنان که در شب تاریک پاره نوری

7

اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق

کس از خدای نخواهد شفای رنجوری

8

ز کبر و ناز چنان می کنی به مردم چشم

که بی شراب گمان می برد که مخموری

9

من از تو دست نخواهم به بی وفایی داشت

تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری

10

ز چند گونه سخن رفت و در میان آمد

حدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری

11

به خنده گفت که سعدی سخن دراز مکن

میان تهی و فراوان سخن چو طنبوری

12

چو سایه هیچ کست آدمی که هیچش نیست

مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری

متن شعر کپی شد.