غزل · سعدی
غزل ۵۸۷ - به قلم راست نیاید صفت مشتاقی...
1
به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
سادتی احترق القلب من الاشواق
2
نشود دفتر درد دل مجروح تمام
لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی
3
آرزوی دل خلقی تو به شیرین سخنی
اثر رحمت حقی تو به نیک اخلاقی
4
بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز
کیف یحلو زمن البین لدی العشاق
5
من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نه ای
انا اهواک و ان ملت عن المیثاق
6
حیث لا تخلف منظور حبیبی ارنی
چه کنم قصه این غصه کنم در باقی
7
به دو چشم تو که گر بی تو برندم به بهشت
نکنم میل به حوران و نظر با ساقی
8
سعدی از دست غمت چاک زده دامن عمر
بیشتر زین نکند صابری و مشتاقی